تبليغاتX
 تو مرا آرم کن...آرام
 

تولدت مبارک امين جون

2cdy0bt.gif10of8km.gif 2cdy0bt.gif  10of8km.gif2cdy0bt.gif

 

سلام دوستان گلم

تولدم مباركloveshower.gif  

گريه هايت را بگذار براي بعد
امروز روز تولد من است
تولد مردي ديگر
تولد مردي که خواه ناخواه به دنيا مي آيد
و خواه ناخواه در دنيا جا برايش هست
و خواه ناخواه از دنيا خواهد رفت.
گريه هايت را بگذار براي بعد
امروز روز تولد من است
و من
دسته گلي هديه گرفته ام
دسته گلي که انگار مي گويد:
تولد تو، مرگ کوچکي ست
که رفته رفته بزرگ مي شود

1119593c7tlepvckc.gif  570049wy7ny29doh.gif1119593c7tlepvckc.gif570049wy7ny29doh.gif1119593c7tlepvckc.gif

597507vudx6bxw2j.gifکادو یادتون نره ها4.gif597507vudx6bxw2j.gif


 

نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 2:16 موضوع | لینک ثابت


بازی دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی های من

مهديس خانم  منو به اين بازي دعوت كرد

دوست داشتني هاي من

فوتبال.پرسپوليس.بارسلونا
آهنگ با صداي بلند
فيلم هندي
كتاب
غروب دريا
برف
تلفن زدن به دوستان
فكر كردن
اس ام اس بازي

 

 

 

دوست نداشتني هاي من
دروغ
حسادت
تازه‌به دوران رسيده‌ها
سرکارگذاشتن افراد
توجه نکردن به حقوق ديگران
غرور کاذب
تنهايي
آدم فضول
دورويي
شب و بي خوابي

دعوت شدني هايم

آبجی یاسی

عزيز دايي عاطفه

داداش میثاق

نازی

مریم

رزا

 


 

نوشته شده توسط امین در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 3:32 موضوع | لینک ثابت


دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است

دوباره آسمان این دل ابری شده …

 

دوباره این چشمهای خسته بارانی شده ….

 

دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم….

 

میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند…

 

در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا ….

 

دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند…..

 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود…

 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه

 

معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است…

 

دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن

 

یک قلب تنها …

 

دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد…

 

به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره ….

 

آسمانی دلگیرتر از این دل خسته ….

 

یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده…..

 

خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است….

 

تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است….

 

دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است….

 

آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از

 

قفس این دل نشسته و بی آواز است….

 

هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست….

 

میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم ….

 

دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم ….

 

اما نمی توانم…..

 

دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است…

 

اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم

 

و آرام شوم…. هیچکس نیست….!!!!


 

نوشته شده توسط امین در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 3:5 موضوع | لینک ثابت


قفس

به خدا پرنده بودن بهتر از این حال زاره
 
آسمون مث زمین نیست راه بن بستی نداره
 
اگه شد یه روزگاری منم از قفس پریدم
 
به همه می گم که بی تو یه روز خوشم ندیدم
 
خوشیام تاوقتی جون داشت که تو بودی درکنارم
 
حالا بی تو نازنینم من که روز خوش ندارم
 
می دونم که تو نخواستی بری و منو تنها بزاری
 
جای عشق توی وجودم گلای غم رو بکاری
 
رفتی و قلب من اینجا زیر پای غم لگد شد
 
همه می گن اشکای من واسهء عشقم حدر شد
 
من می دونم که وجودم لایق وجود تو نیست
 
صدای همیشه خستم لایق سکوت تو نیست
 
مهربون بگو که تا کی مهمون قفس بمونم
 
به خدا برای چشمات تا ابد با عشق می خونم
 
می خونم تا که بیای و د ستای تو رو بیگیرم
 
شایدم برای دوریت یه روز از غصه بمیرم
 
تو بگو که من بمیرم یا هنوزم هست امیدی؟
 
می خوام از امید بخونم لحظه ای که تو رسیدی


 

نوشته شده توسط امین در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 4:58 موضوع | لینک ثابت


درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس

درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
درد عشقی کشیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
(حافظ)


 

نوشته شده توسط امین در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 3:28 موضوع | لینک ثابت


 

اغلب خودم را غافلگیر دیده ام ...از خودم...

مهربانیم..دلیل بر دوستیم نیست..اصلا جای دلخوش کردن ندارد

دامنیست که بی هیچ ملاحظه از دست هر کس که بخواهم میکشم.

فریاد که میزنم..از سر دلسوزیست

بغض میکنم..از مهربانی و شادی

وقتی که میخندم..شاد نیستم..

میروم..اما نه به معنای رفتن..رفته ام که باشم..بمانم

(گاهی برای بودن باید رفت)

و ..ماندنم...دلیل بر بودن نیست....

 

 

 


 

نوشته شده توسط امین در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 5:15 موضوع | لینک ثابت


 

من از زمانی

که قلب، خود را گم کرده است می ترسم

من از تصور بیهودگی این همه دست

من از تجسم بیگانگی این همه صورت

می ترسم

من مثل دانش آموزی

که درس هندسه اش را

دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم

و فکر میکنم باغچه را میشود به بیمارستان

برد

 

من فکر میکنم

من فکر میکنم

من فکر میکنم

و قلب باغچه زیر آفتاب ورم کرده است

و ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی میشود..

 ...

 


 

نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


دلم مي خواهد يک نفر به من بگويد ديوانه
آن وقت من به اين بهانه    همه آدم ها را قورت دهم


 

نوشته شده توسط امین در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 5:44 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting